ای مهربان تر از خورشید.

پر مهر تر از مهتاب.

مادرم....

مادرم. معصومه سال ها در جنگ حضور فعال داشت. مهران. ثلاث باباجانی. مریوان، جبهه های جنوب... تا نقطه های کمین. حاج خانم خراسانی که یک مبارز ضد شاه هم بود. شده بود فرمانده شان. همه جا و هر کجا که میرفتند. با هم بودند. مادر بزرگ های که بعدها شدند مادر شهید. و مادر بزرگ شهید و جانباز. بعضی هاشون هم مثل خانم محمدی از دنیا رفتند. و باقی هم دیگر پا به سن گذاشته اند. و دوران کهن سالی را طی میکنند.

می گوید توی کانال. یکی از رزمنده های جنگ با لهجه شیرین یزدی با من حرف میزد. او از من یک سوال پرسید. اگر پسرت شهید بشود و یکی بیاید اینجا خبرش را بتو بدهد. چه حالی پیدا می کنی. داشتم فکر می کردم. چه جوابی داشتم که بگویم/ مادر .... ناگهان صدای صوت خمپاره./ داد زد. مادرا... بعد صدای انفجار... دود و غبار./... همه فریاد یا حسین کربلا. ... لبه کانال بالای سرما ترکش خورده بود درست توی گلویش... به ارواح طیبه شهدا صلوات.

مادر... نماز... الله اکبر.

منطقه عملیاتی. مریوان. تابستان 1363

رزمندگان دوران دفاع/ مریوان/ اولین صبح روز اعزام.

همرزم پروانه ها باشید.

ما مدیون دلتنگی های مادران شهدا هستیم

التماس دعا

نوشته شده توسط +....غلامعلی نسائی....+ در چهارم آذر ۱۳۸۹ |