مجموعه داستان های شهدا  را در یک جلد کتاب در حال تدوین و نشر هستم. اما به نظرم رسید. نظرات مخاطبان را نیز در خصوص هر شهید یا داستان کوتاهی که خوانده اید را در انتهای هر داستان منتشر کنیم. عزیانی که مایل هستند  دل نوشته هایشان، پاورقی شهادت باشید یا علی.... هم در خصو.ص شهدا و هم جانبازان می توانید برای ما ارسال کنید. هر گونه دلنوشته، دارید، احساس خودتان را برای ما در خصوص هر داستان جداگانه بنویسید. نام شهید ی که قرار است شما پاورقی اش باشید ضروریست اینکه برای کدام شهید دوست دارید. پاورقی بخورید.


حداکثر پنج خط، باشد. در ورد ارسال شود.

نام داستان و شهید که احساس دلتان را برای شهید می نویسد ضروریست.

نام و نام خانوادگی، شهرستان. و مقطع تحصیلی، میزان سن، رسته تحصیل ضروریست.

 یک نشانی پستی، برای ارسال کتاب شما نیاز می باشد.در صورتی که تمایل به دادن آدرس خود نباشید. می توانید کتاب خودتان، پس از انتشار از محل هائی که پس از چاپ کتاب اعلام خواهد شد دریافت نمائید. در هر صورت ضروری نمی باشد. 

مهلت ارسال تا اول دی ماه

اشاره"

این کتاب انشالله در اول آبان ماه به چاپ خواهد رسید. و برای هر یک از کسانی که مطلبی ارسال کرده اند. یک جلد بصورت رایگان هدیه خواهد شد.

نشانی تماس و ارسال بصورت پست الکترونیک. حتما در سر برگ ایمیل ارسالی خودتان برای ما بنویسید. فراخوان/ پاورقی یک شهادت. مطلب خوتان را حتما در یک بسته ورد به نشانی پست الکترونیک ما ارسال کنید.

خاطرات شهدا و جانبازانی که تمایل دارید دلنوشت داشته باشید و پاورقی شهادت بخورید و اینجا دریافت، بخوانید. پاورقی شهادت بخورید... اینها بخشی از قلم ماست که در نشریه امتداد منتشر گردیده.

انشااله خداوند از ما توفیق نوشتن برای شهدا را  باز نگیرد....


فرمانده گردان، نصف پلاكم را شكست!

پاره‌هاي شهادتنامه به هم چسبيد!

سفيران آسمان هشتم و آهوان دشت آهن

كبوترهاي علي‌رضا قاصد شهادت بودند

به عراقي‌ها گفتم: داوطلب آمدم

لباسم را به بهشت بردند

شب رسوايي مرگ

هيچ‌كس مرا نبوسيد، حتي دوستانم!

در سوئيس لباس‌هاي‌مان را آتش زدند

حماسه 25 مجنون كربلايي لشكر 25 كربلا

بچه ها را دیدم که به آسمان می رفتند (قسمت اول)

بچه ها را دیدم که به آسمان می رفتند(قسمت دوم)

سرفه‌هاي آسماني

تير تاريكي روي سياه

زودي پرستو شو بيا

سنگر ساندويچي و تركش فلفلي

سواد، شرط تحول نيست

شرمنده‌ام آن شب نام خود را ننوشتم

دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است

اروند، سفره ستاره‌هاي سوخته

بابا گريه كرد و هيچ نگفت

باران به جاي پتو!

شهدا شرمنده‌ايم

تير خلاص

نصرت آمد به خوابم

فرار از مدرسه

سيمرغ در قاف قلاويزان

مسح پا با فرق خونين

«والمرها» رحم ندارند

تانك سوخته، جان سوخته

درد شهادت دارم...

پایان نامه اش را با خون نوشت

عجب سعادتی بود!

p.t.s.t / چه می کند با بچه های جنگ

ترکش‌هاي سرکش

بايد كه مجنون بود

دردي براي وطن

معذرت مي‌خواهم كه فرياد مي‌كشم



بوی بهشت در قربانگاه مهران

مصطفی نمی دانم چرا دلش برای من تنگ نمی شود.

شهید عصر عاشورا محمد تقی نظری

اینجا وسط جلسه محرمانه جنگ چه می کند.

کلمات در جان و روح دلم از درد فریاد می کشند

عکس بندازی" میندازی مت بیرون



پدر فرزند را به مسلخ عشق میفرستد

پسرم آن اتش چه بود؟

چراغانی بغض یک کبوتر زخمی

گردان مسلم و گردان حمزه سیدالشهدا

نامه اي به بهشت

قاصدين زخمي

پذيرائي در پاتك دشمن

‌ديروز پل ميشديم از سر دلدادگي

زخم هايم تا ابدالاآباد براي سرزمينم جاريست

پس من كي شهيد ميشم خدا ؟(1)

پس من كي شهيد ميشم ؟ ( قسمت دوم )

پس من كي شهيد ميشم ؟ (3)

كاش همسايه خدا ميشدم

براي گردان مسلم

تفكربسيجي فيلتر نميشود

دیاررنج رزمنده دیروز در جبهه فرهنگی امروز

طیقه بندی: فرهنگ، هنر و ادبیات مقاومت 

 وقت گل دادن خورشید/ همراز پروانه ها باشید...
پیوست: صلوات

نوشته شده توسط +....غلامعلی نسائی....+ در بیست و ششم آبان ۱۳۸۹ |