کربلا و سیدالشهداء در قلب و روح و جان مادران و پدران شهید داده است.

جوانان ارزشی، ارزشی بودن به شعار نیست. به عمل است. به اخلاص عمل است" نه به لفاضه گری..."! دیدار دانشجویان ارزشی بسیجی، خواهران و برادران"بصورت گروهی"

افسران جوان جنگ نرم" مهمان شهیدان بودند....


شهید سردار علی اصغر عبدالحسینی‌، فرمانده گردان علی ابن ابیطالب
شهید حبیب الله عبدالحسینی...

بسیجی
شهید محمد محمدی...

بسیجی
شهید نصرتالله محمد علیخانی...
 بسیجی
شهید محمد علی حاجیلری... بسیجیفرمانده گردان تخریب شهید حسن محمد علیخانی...
گروه هشت"جا مونده از شهادت"رفقای جنگ از چپ"حاج عباس"سنگر ساز بی سنگر" هر وقت دیدی جورابش رو پرت کرد"تا هشت بشماری"رفته رو هوا"(موج) و جانباز"شوهر خواهرم"و بردار نقی بمب خنده "و برادر صفر بلد نیست جلو دوربین حرف بزنه"این هم شد صفر "برو یه جا عوض ش کن" ازون خوب خوباش گیر بیار"بردار محمد تقی"با این نمی شه شوخی کرد"من هنوز توهمون داستان که براش نوشتم موندم"کلهوم محمدتقی خط قرمزه"برادر مهدی"مشکوک به لوله"بچه ها توجبهه صداش می زدند"لوله" تهرانی ها"نوک بینی شون رو تیز می کردند"لوله"یعنی نامت لوله هست"برادر لوله"همه می زدند زیر خنده "بنده خدا تهرونی ازش سوال کرده بود"می سرخید"بعدفتنه"نوک بینی بچه تهرانی هارو محکم فشار میاد" اینا دهاتی اونا تهرانی لهجه ها بدجور قاطی پاتی میشد"خنده بازاری بود" بگذریم بهش نکید" بعد برادر حسن" تو رزم تن به تن با کارد میزد عراقی هارو" فقط یه ذره آی کلاس تشریف داره" مثه بچه پایتختی ها حرف میزنه"دلیل داره" این هم برادر علیرضا" فتنه گر همه جا"مجلس بهم زن"ضد پاتک عراقی ها" همیشه خدا یه تشت خون رو سرش هست"نه ازین قوم فتنه امروزی ها نه "زمان جنگ معروف بود"همینطور که عادی باهات حرف میزنه" فکر میکنی دعوا داره"میرفت رو خاکریز عراقی هارو صدا میزد" فکر میکرد جنگ هم خانه ننه اش هست"هر وقت خونه شون بری باید کفشات رو بگیری تو بغلت"معلوم نیست کی به کی است"یه وقت دیدی  یکی  پوشیده رفته"کجا"مسافرت"یه بار دستکش من رو زمستان باهاش دیگ حلیم رو پائین کرده بودند" برادر حجت"که دوست دارم زیاد"
 رفقای که همیشه با همند"همه جا"معروف به «گروه هشت"»
ردیف دوم: ایستاده" بچه های جنگ" همرزمان شهدا" در  ردیف اول"
 ما همه با هم بودیم...
بچه های جنگ باز هم" همه با هم اند. هر کجا که باشد.
ردیف سوم" نشسته: دانشجویان بسیجی ارزشی
از چپ به ترتیب....+
+(هادی لاغری) ... + سیفی  +مصطفی راهی(صنایع غذایی)- +حسن دهرمی(زمین شناسی) - + علی مظفری (مکانیک ماشین آلات کشاورزی)- + مهدی زارع (چوب و کاغذ)-  + مرتضی زارع(شیلات) + -مهرداد شیدیان اکبر(اقتصاد کشاورزی)- + احسان حشمتی(اقتصاد کشاورزی)+ -هادی تقوی (صنایع غذایی)...



و اینجا اول جاده عشق است.....»" اینجا را کلیک کنید" دیاررنج
+ ـ" اسامي شرکت کنندگان در دیدار
+
1-فاطمه باباجانزاده" رشته علوم باغبانی 
+
 2-معصومه عالمی" رشته خاکشناسی
+
 3-سپیده رضایی" اقتصاد کشاورزی
+
  4-محبوبه مهماندوست" کارشناسی ارشد صنایع چوب
+
 5-نسرین رازقیان" زیست جانوري+
 6-نسرين قربان نژاد" زیست گیاهی
+
 7-سیده زهرا موسوی" زیست گياهی
+
 8-نصيبه یاری" زراعت"
+
 9-انسيه لاغری" فیروزجائی اقتصاد
+
 10-مريم نظری" گیاهپزشکی
+
 11-مریم آقا جانی" زراعت.

انتساب خودتان را به شهیدان قدر بدانید" رهبر معظم انقلاب




همه بچه های جنگ" شهدا و بازمانده ها" ما همه با هم هستیم. هرکجا که باشد



تو  از نصرت من میدانی... بگو ....

مادر معظم فرمانده گردان تخریب شهید نصرت الله محمد علیخانی
من چه داشتم که بگویم ما با هم بودیم ... همین.... نصرت آنقدر عظمت دارد که به قلم من نمی آید ... مرد بود مرد
مادر شهید محمد محمدی

 محمد دو ماه بود توی گهواره ... یه مرتبه دیدم دارد گهواره می سوزد. آتش گرفت سوخت. محمد رو در آوردم. اما تنا نوک دماغش یه ذره سیاه شده بود. بیست ساله اش که کردم  رفت جنگ در اتش عشق سوخت.

نگارنده: من و محمد فقط سه متر با هم فاصله داشتیم. صبح و شب محمد با یه شیبئی می کوبید به پنجره اتاق ما... خانه ما هم که کلی آدم توش زندگی میکردند. یعنی ده نفر تو یک اتاق... بعد ننه ام بشدت از دست این محمد عصبانی میشد.. ما رفیق هم بودیم... من که در بیمارستان بودم. دیدم بچه ها سیاه پوشیدن اول بهم نگفتند. بعد شب ما رو بردن. تو حیاط محمد شان دعای میکمیل خواندیم. همه بچه ها از جبهه بخاطر شهادت محمد برگشته بودند.  محمد در عملیات رمضا امداد گر بود... ترکش می خوره پاش قطع می شه.. میزارنش تو آمبولانس در جا امبولانس و می زنند. آتش می گیره ..
 محمد کاملا سوخته بود...

محمد در عاشقی سوخت...
 آدم باید در عشق ذوب بشود..
 تا تمام بشود...
و آغاز شود
دیدارها بصورت گروهی، خواهران و برادران، با توجه به اینکه خواهران دانشجو و هیچ یک بومی نبوده اند،  همسر بنده این توفیق را یافت که همراهشون باشد. یعنی ازین پس  همسرم همراه خواهران باشد و بنده با برداران اینطوری یه قدری کار شیوه درستی هم پیدا میکنه، ابتدا که خانم نمی پذیرفتند. گفتم تو یک بارم شده بیا دیگه خودت رهاشون نمیکنی... این شد که هنوز برنگشته بودیم قرار بعدی را خودش روبراه کرد و مسولیت بزرگ را از دوش من برداشت. من هستم و بردار هادی، و دیگر برداران دانشجو ...
اسامی همه دانشجو های خواهرو بردار را نیز  اینجا خواهیم نوشت. این کار بچه های بسیار ارزشی  یک ارزش است یک آرمان خواهی است. و انشالله شهدا  از ما قبول کنند.

از همه خواهران و برداران صمیمانه تشکر میکنم که امشب به زحمت افتادند. من که هیچم انشالله شهدا  خودشون یاری شما باشند که هستند. این دعوت شهداست که شمارو به طرف خودشون می کشند...

زیارت بازماندگان شهداء خود کمتر از کربلا و حج نیست. سفری درونی، حج درونی. حج حسینی"
بعضی ها مصداق این سخن گران سید شهیدان آقا سید مرتضی اوینی هستتند:

چه سهل است با زبان (يا ليتنا كنّا معكم)... گفتن، و چه سخت است تا پای جان در رکاب امام شهیدان، حسین(ع) ایستادن...

ای دل صحرای بلا به وسعت تاریخ است و تا مومنین را به بلای کربلائی" نیازمایند رها نمی کنند... می انگاری که با یک زبان در دهان گرداندن، که (يا ليتنا كنّا معكم) تو را واگذارند تا در صف اصحاب عاشورائی (سیدالشهیداء) محشور شوی...


پی نوشت:

شهداء دست دل مارو هم بگیرید و ....

بیاد شهداء و امام شهدا و شهدای آینده... صلوات

دیاررنج
قفسی تنگ به وسعت دنیا
التماس دعا
نوشته شده توسط +....غلامعلی نسائی....+ در بیست و نهم مهر ۱۳۸۹ |