سید علی دوامی جانشین گردان مسلم ابن عقیل(ع)«لشکر 25 کربلا» شب شهادتش، شب بیست و یکم ماه رمضان، بشدت بیقراری می کرد! سید علی دوامی، شب 21 ماه رمضان سال 1346 بدنیا آمده بود و امشب که شب 21 ماه رمضان سال 1367 هفت هست، تقارن دارد با 21 یک سالگی اش. نام مادرش فاطمه و سید علی تک فرزند پسر مادر است...

پدرش هم در ساری خیاط است. این دردانه خانواده را احتمال بسته شدن باب شهادت، غمیگن و آشفته حالش کرده بود، از این سنگر، به آن سنگر، گاهی به نماز می ایستاد، راه میرفت، رفقای شهیدش را بلند بلند صدا میزد.

گفتم: سید علی جان، تو که نماز مغرب عشاء را پیش تر خوانده ائی! این چه نمازی است در این بی وقت شب می خوانی! سید علی با اشک گفت: نماز شهادتم را می خوانم، می دانم که دیگر، همین روزها باب شهادت بسته می شود و باز هی راه می رفت و اشک ریخت و گریه می کرد، ضجه میزد و باز آروم آروم، کارش نجوا شده بود و با خودش هی حرف می زد و هی حرف می زد و ناگهان فریاد می کشید: وای بحالت علی! دروازه شهادت دیگر این روزها بسته می شود و تو چقدر حقیر می شوی. اگه شهید نشوی امشب. 

گفتم مرد آروم باش. آخه این چه حالی است که امشب تو رو غبضه کرده! تو رو اسیر خودش کرده! این چند ساله جنگ، زیاد تیر و ترکش خوردی، شیمیائی شدی، خوب تو الان اصلا یک شهیدی، ولی چون زنده ائی. شهید زنده هستی. پس بیخیال باش.

سید علی دوامی عاشق و دلکشته حضرت فاطمه زهرا بود. تا مجتبی علمدار تو روضه هاش نام بی بی دو عالم را می برد، انگار سید علی را کشان کشان روی خاک و سنگریزه ها می کشند. ضجه میزد. اشک می ریخت. من ندیدم هیچ ذکری از گریه های سید علی داومی برای فاطمه زهرا بالاتر باشد.

نماز صبح را که خواندیم آنشب پیکر سیدعلی را آوردند. شب بیست یکم بود...

امروز سید علی مزارش مامن عاشقان است.

نوشته شده توسط +....غلامعلی نسائی....+ در بیست و یکم مرداد ۱۳۹۱ |