(1+13) چهارده روایتی که دل را می برد، تاریخ را با خودش هدایت می کند. و یک پسرک عاشقی است، پانزده ساله، سوار بر قطار به جبهه می رود. از خاطره مجنون دل به خطر داده، دلداه می شود. معبر و تانک و جنگ... تا پیچیده شدنش در پرچم جمهوری اسلامی به یک آه فاصلخ داشت، اما با بلانکارد باز می گردد و شهید می شود و یک زن که پرستار هم بوده فریاد می کشد. این شهید؛ شهید نشده است. و آنگاه قلم بدست می گیرد. می نویسد... من را در پرچم جمهوری اسلامی نپیچیدند و شهید نشدم تا از شهیدان بنویسم. و می نویسد. کتابی را که؛ تاریخ را با خود هدایت کرده، دل را می برد. مثل یک رمانس عاشقانه، یک سلسه مراتبی از حقیقت وجودی انسان را در میان معرکه  و بلا و عاشقی معنا میکند.

آنچه در این کتاب خواهید خواند.

احساساتی است رمانتیک.

یک جور غم دیر متولد شدن؛ سراسر وجودت را خواهد گرفت...

هیچ وقت شده غم دیر متولد شدن گریبانت را بگیرد....

راهکارهای خلاصی از این غصه گریبان گیر را در این کتاب بخونید....

نوشته شده توسط +....غلامعلی نسائی....+ در ششم خرداد ۱۳۹۱ |