اینجا؛ همه دلتنگی های جهان را می بینی. غم فراقی که دل و روح انسان را ذوب می کند.براستی این همسر و مادر صبور و قهرمان شهید را چقدر می فهمید./ سهم شما از این همه دلتنگی ها چقدر است. آیا خودتان را کنج این دلتنگی های داغ می بینید. فکر کنید این ها میتوانستند نگذارند فرزند و شوهرشان به به جنگ بروند. اما برای خدا از همه چیز دل کشیدند.

حرفا های سنگین دیگری در این تصاویر هست./پیدا کنید/ نگاه تان به این دو تصویر چیست. ؟

پاسخ می دهید؟

اشک ها سهم دل های تنگ و پر فراق است...

اوقات داغ دلتنگی مادر...

_ پی نوشت:

بحث بالا گرفته بود. دو کلاس درس خوانده بود. و چهار تا روضه گوش کرده بود، دیگه خودش را حسابی،/خیلی دست بالا می گرفت./ آنقدر که گفت: خانواده شهید بودن که ملاک نیست"!!!

_ اگر این مادر بچه اش را نمی فرستاد. اگر این زن شوهرش را نمی فرستاد.../ دیگه حرفی نمانده بود که بخوام جوابش را بدم./ فقط /دلم براش سوخت... تمام/

نوشته شده توسط +....غلامعلی نسائی....+ در سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ |