هزارو چهارصد و اندی سال پیش، کمتر یا بیشتر؛ مختاری برخواست و حماسه ائی آفرید که امروز چشم و دل همه خیره اوست.

مختاری که به قلب کفر و الحاد و نفاق زد؛ بعد خود تکفیر شد قاتلان کربلا را گردن زد، و خود نیز به بدتر از شمر؛ متهم شد" متهم شد به کفر و الحاد، تا جائی که دلداده اش رهایش کرد و تنها در آخرین روز قیام، یارانش به تعداد انگشتان دستش هم نرسیدند.

و تنهائی در برابر نیزها به قامت جنگید و مردانه به شهادت رسید.

کوفه آن روز مختار دید و سکوت کرد، آنها که شبانه روز اشک می ریختند و ناله می کردند برای حسین کرببلا، در کنار مختار هم بودند؛ برق نیزه ها را دیدند؛ تنهایش گذاشتند.

آنها برق نیزه ها نبود؛ ندای ابلیس بود که به جان در دلشان نشست و عجب بد عاقبتی گرفتارشان کرد. 

و هرکس قدر سرمایه های دوران خود را نداند. به بد عاقبتی گرفتار خواهد شد؛ ....

تنهائی هم عالم غریبی است که تنها جز اهل زار آن را در نمی یابند. 

امروز نیز ما مختار های زیادی داریم که مقابل چشمان من و توست، آنها که خالصانه برای حفاظت از دین خدا و آرمان ها جنگیدند، زخمی شدند.

اگر مختار چند نیزه خورد، بچه های ما چندصد گلوله خوردند، ترکش خمپاره،  و امروز در کنار من تو هستند و نمی بینمشان، مختار مختار مختار، مختار نامه ائی که شب های جمعه شهر را خلوت می کرد و انصافآ هم شاهکار بود/ مختارنامه./ ای کاش یک بار هم از جنگ اینگونه به تصویر کشیده می شد. 

امروز هشت سال دفا مقدس ما نیز فهمیده نمی شود و ما برای هزار سال دیگر می نویسیم/ تمام

نوشته شده توسط +....غلامعلی نسائی....+ در دهم مرداد ۱۳۹۰ |